یافتن مرز دقیق و نقطه تبدیل هیجان منطقی برای یک فناوری جدید به هیاهوی هوش مصنوعی و ادعاهای مبالغهآمیز کار آسانی نیست. با این حال، زمانی که یک رستوران زنجیرهای ساندویچفروشی با چهرههای تبلیغاتی مشهور، در اسناد رسمی عرضه اولیه سهام (IPO) خود شروع به صحبت درباره تکنولوژیهای پیشرفته هوشمند میکند، میتوان با اطمینان گفت که به نقطه اوج این حباب رسانهای و تبلیغاتی نزدیک شدهایم. این دقیقاً همان اتفاقی است که برای مجموعه رستورانهای زنجیرهای «جرسی مایک» (Jersey Mike’s) رخ داده است و نشان میدهد که چگونه عطش سیریناپذیر سرمایهگذاران برای ترندهای تکنولوژیک، حتی سنتیترین کسبوکارها را نیز وادار به استفاده از کلیدواژههای نامرتبط کرده است.
یافتن مرز دقیق و نقطه تبدیل هیجان منطقی برای یک فناوری جدید به هیاهوی هوش مصنوعی و ادعاهای مبالغهآمیز کار آسانی نیست. با این حال، زمانی که یک رستوران زنجیرهای ساندویچفروشی با چهرههای تبلیغاتی مشهور، در اسناد رسمی عرضه اولیه سهام (IPO) خود شروع به صحبت درباره تکنولوژیهای پیشرفته هوشمند میکند، میتوان با اطمینان گفت که به نقطه اوج این حباب رسانهای و تبلیغاتی نزدیک شدهایم. این دقیقاً همان اتفاقی است که برای مجموعه رستورانهای زنجیرهای «جرسی مایک» (Jersey Mike’s) رخ داده است و نشان میدهد که چگونه عطش سیریناپذیر سرمایهگذاران برای ترندهای تکنولوژیک، حتی سنتیترین کسبوکارها را نیز وادار به استفاده از کلیدواژههای نامرتبط کرده است.
سایه سنگین تکنولوژی بر سر کسبوکارهای سنتی
در دنیای امروز که سرمایهگذاران به شدت تشنه هر چیزی هستند که بوی تکنولوژیهای نوین را بدهد، جای تعجب نیست که شرکتها احساس کنند برای جذب سرمایه باید حتماً چاشنی فناوری را به ارائههای خود اضافه کنند. این موضوع نه تنها برای استارتاپهای غیرمرتبط با هوش مصنوعی که به دنبال جذب سرمایههای خطرپذیر هستند صدق میکند، بلکه در عرضههای اولیه عمومی شرکتهای بزرگ نیز به یک رویه استاندارد تبدیل شده است. بسیاری از کسبوکارها تلاش میکنند از این هیاهوی هوش مصنوعی جا نمانند، حتی اگر ماهیت اصلی فعالیت آنها هیچ ارتباطی با پردازش دادههای کلان یا یادگیری ماشین نداشته باشد. در واقع، این فشار بازار است که مدیران را مجبور میکند تا کلمات کلیدی جذاب را در چشماندازهای مالی خود بگنجانند تا در نگاه والاستریت مدرن و پیشرو به نظر برسند.

بررسی اسناد مالی جرسی مایک: ساندویچها و الگوریتمها
برای درک بهتر این پدیده، نگاهی به اسناد فرم S-1 شرکت جرسی مایک در آستانه ورود به بورس میاندازیم. در نگاه اول، قاعدتاً یک کسبوکار ساندویچفروشی نیازی به استفاده از مفاهیم پیشرفته کامپیوتری در اسناد پایه مالی خود ندارد. اما با کمال تعجب، عبارت «هوش مصنوعی» و مخفف آن (AI) دقیقاً ۲۲ بار در این اسناد تکرار شده است! بررسی دقیقتر این اسناد نشان میدهد که هیاهوی هوش مصنوعی چگونه باعث شده شرکتی که ادعایی در تولید نرمافزارهای پیشرفته ندارد و محصول اصلی آن ساندویچهای زیردریایی است، برای جلب توجه سرمایهگذارانی که به دنبال محصولات تکنولوژیک هستند، دست به دامن چنین مفاهیمی شود.
ریسکهای واقعی در برابر هشدارهای نمایشی
نکته جالبتر و شاید خندهدارتر ماجرا زمانی است که متوجه میشویم شرکت جرسی مایک از این عبارات عمدتاً در بخش «هشدارهای ریسک سرمایهگذاری» استفاده کرده است. آنها بدون ارائه هیچ توضیح روشنی درباره اینکه دقیقاً چه استفادهای از این فناوری میکنند که ممکن است برای سرمایهگذاران خطرناک باشد، صرفاً به این جمله کلیشهای بسنده کردهاند: «ما در حال آغاز استفاده از فناوریهای هوش مصنوعی در کسبوکار خود هستیم». استفاده از عبارات مرتبط با هیاهوی هوش مصنوعی در اینجا بیشتر یک اقدام پیشگیرانه حقوقی و کپیبرداری از فرمهای استاندارد والاستریت است. البته باید انصاف را رعایت کرد؛ شرکتی که با سیستم فرانشیز (اعطای نمایندگی) کار میکند قطعاً به نرمافزارها (با ۵۲ بار تکرار در سند) و دادهها (با ۱۱۲ بار تکرار) وابسته است. پیش از این نیز شاهد شکست پروژههای مشابهی در صنایع غذایی بودهایم؛ مانند ابزار مدیریت موجودی هوشمند و ناقص استارباکس که حتی قادر به شمارش درست نبود و اخیراً کنار گذاشته شد.

مقایسه خطرات فانتزی با حوادث دنیای واقعی
با این وجود، میتوان با قاطعیت پیشبینی کرد که خطر بروز یک فاجعه تکنولوژیک برای شرکتی که ساندویچهای واقعی تولید میکند، تقریباً با خطر برخورد صاعقه با یکی از شعب آن برابری میکند. جالب اینجاست که در سال ۲۰۲۱، برخورد صاعقه با یکی از شعب این رستوران در تگزاس واقعاً اتفاق افتاد! با این حال، کلمه «آبوهوا» تنها ۵ بار در اسناد S-1 ذکر شده و کلمه «صاعقه» حتی یک بار هم نیامده است، در حالی که تکنولوژی هوشمند ۲۲ بار تکرار شده است. این مقایسه آماری به خوبی نشان میدهد که هیاهوی هوش مصنوعی تا چه اندازه توانسته است تمرکز مدیران و سرمایهگذاران را از واقعیتهای ملموس کسبوکار به سمت ترندهای زودگذر بازار منحرف کند.
در نهایت، داستان جرسی مایک یک مثال بینقص و طنزآمیز از وضعیت فعلی بازار و هیاهوی هوش مصنوعی است. وقتی فشارهای روانی بازار و هیجانات سرمایهگذاری به حدی میرسد که یک رستوران سنتی برای اثبات ارزش خود مجبور به استفاده مکرر از اصطلاحات پیچیده فناوری میشود، باید بپذیریم که حباب انتظارات از این تکنولوژی بیش از حد بزرگ شده است. سرمایهگذاران آگاه باید بتوانند فراتر از این کلمات کلیدی جذاب نگاه کنند و ارزش واقعی هسته اصلی هر کسبوکار را بر اساس محصولات، خدمات و صورتهای مالی واقعی آن بسنجند، نه بر اساس تعداد دفعات تکرار کلمات پرطرفدار در اسناد حقوقی.
سوالات متداول
بیشتر بخوانید:
منبع:
