اگر قرار بود ۲۰۲۵ سالی باشد که از شبکههای اجتماعی فاصله بگیریم، خیلیها (از جمله کاربرهای حرفهای موبایل) شکست خوردند؛ اما مشکل اصلی امروز چیز دیگری است: محتوای بیکیفیت هوش مصنوعی در اینستاگرام. موجی از ویدیوها و تصاویر عجیب، کمارزش و گاهی آزاردهنده که نه فقط وقت ما را میگیرد، بلکه معنای «خلق و اشتراکگذاری» را هم زیر سؤال میبرد. این مقاله دقیقاً به همین روند میپردازد؛ اینکه چرا زیاد شده، چرا خطرناک است، و اگر در ۲۰۲۶ ادامه پیدا کند چه بلایی سر تجربه کاربری و اکوسیستم خلاقان میآورد.
چرا «اسلاپ» هوش مصنوعی ناگهان همهجا دیده میشود؟

اگر در ماههای اخیر چند دقیقهای در شبکههای اجتماعی چرخیده باشید، احتمالاً با عکسها و ویدیوهایی برخورد کردهاید که در نگاه اول واقعیاند، اما یک چیزی در آنها «لق» میزند: دستها تعداد انگشت درست ندارند، چشمها بیروحاند، نوشتهها شبیه زبان ناشناختهاند و حرکتها حالتی خوابگونه و غیرطبیعی دارند. این موج همان چیزی است که در فضای رسانهای به آن «اسلاپ» میگویند؛ سیلی از خروجیهای کمهزینه و کمکیفیت که با چند دستور ساده تولید میشود و بعد الگوریتمها آن را مثل فستفودِ بیپایان، جلوی چشم همه میگذارند. در چنین شرایطی، محتوای بیکیفیت هوش مصنوعی در اینستاگرام فقط یک پدیده حاشیهای نیست؛ تبدیل شده به بخشی از خوراک روزانه فید.
این اتفاق تصادفی هم نیست. ابزارهای تولید محتوا با هوش مصنوعی ارزانتر، سریعتر و در دسترستر شدهاند و مهمتر از آن، پلتفرمها ذاتاً به چیزی پاداش میدهند که «مکث» ایجاد کند: یک تصویر عجیب، یک ویدیو که آدم را بین خنده و تعجب نگه میدارد، یا یک صدای ساختگی که روی چهرهای آشنا مینشیند. حتی اگر نیت سازنده فقط شوخی یا ساخت میم باشد، چرخه توزیع پلتفرم میتواند آن را به کارخانه تولید توجه تبدیل کند؛ جایی که کیفیت و معنا فدا میشود تا نرخ تعامل بالا بماند.
وقتی خود پلتفرم بنزین میریزد روی آتش
تا یک جایی میشود گفت مشکل از کاربران است: هر کسی هر چیزی آپلود میکند و اینستاگرام هم صرفاً یک «بستر» است. اما ماجرا وقتی نگرانکننده میشود که خود پلتفرم شروع کند به هل دادن این محتوا، آن هم در قالب تبلیغات میانی که شبیه کاروسلهای معمولی فید هستند اما پر از ویدیوهای تولیدشده با هوش مصنوعیاند. وقتی در میان پستهای دوستان و صفحههای دنبالشدهتان ناگهان به کلیپهایی میخورید که عملاً هیچ کاربردی ندارند—مثلاً ترکیبهای عجیب انسان و میوه، شبیهسازیهای ناشیانه از افراد مشهور، یا سناریوهای بیهدف و آشفته—سؤال طبیعی این است: این قرار است چه ارزشی به تجربه اضافه کند؟ در این نقطه، محتوای بیکیفیت هوش مصنوعی در اینستاگرام از یک مسئله «رفتار کاربران» به یک تصمیم «محصول و کسبوکار» تبدیل میشود.
از زاویه تجربه کاربری هم مسئله جدی است. اینستاگرام سالها با شعارهایی مثل ثبت لحظهها، خلق و اشتراکگذاری شناخته شده؛ یعنی قرار بوده خانه عکاسها، طراحها، فیلمسازهای کوتاه، موزیسینها، بازیگرها و کمدینها باشد—کسانی که با کیفیت بصری و روایت زندگی میکنند. حالا وقتی فید به جای کشف کارهای تازه، پر میشود از خروجیهایی که نه قصه دارند، نه مهارت، نه هویت، حس میکنید پلتفرم دارد با شما مثل یک بیننده منفعل رفتار میکند، نه یک عضوِ جامعه.
بحران اعتماد، رضایت و حقوق تصویر
لایه عمیقتر ماجرا جایی است که پای «اعتماد» وسط میآید. استفاده از چهره و بدن افراد واقعی در خروجیهای ساختگی—even وقتی قرار است صرفاً یک «نمونه نمایشی» باشد—میتواند مرزهای رضایت، حق تصویر، و حتی امنیت را مخدوش کند. از طرف دیگر، وقتی مخاطب بارها با نمونههای شلخته و عجیب روبهرو میشود، کمکم نسبت به کل محتوای بصری بدبین میشود: «این عکس واقعی است یا ساخته شده؟» همین تردید دائمی، انرژی روانی میگیرد و ارزش رسانهای تصاویر واقعی را هم پایین میآورد. در چنین فضایی، محتوای بیکیفیت هوش مصنوعی در اینستاگرام عملاً بر ضد ماهیت شبکههای اجتماعی عمل میکند؛ چون به جای نزدیکتر کردن آدمها، شک و سوءتفاهم را بیشتر میکند.
حتی اگر از جنبه حقوقی بگذریم، جنبه فرهنگی هم مهم است: وقتی نمونههای کمارزش انبوه میشوند، کارِ خلاقانه واقعی سختتر دیده میشود. الگوریتمی که با «توقف» تغذیه میشود، ممکن است به جای حمایت از آثار اصیل، خوراک عجیبتر را بالا بیاورد؛ چون عجیبتر، کلیکخورتر است. نتیجه؟ سازندگان واقعی برای دیده شدن باید بلندتر فریاد بزنند، بیشتر خرج کنند، یا به سمت همان فرمولهای بیارزش کشیده شوند.

چه کارهایی میتواند تجربه اینستاگرام را نجات دهد؟
راهحل همیشه «ترک کردن» نیست، هرچند برای بعضیها بهترین گزینه است—خصوصاً اگر گوشی برایشان ابزار کار، خلاقیت یا آرامش است و نه دستگاه بیپایان حواسپرتی. اما اگر قرار باشد اینستاگرام در ۲۰۲۶ همچنان یک ابزار واقعی برای برنامهریزی، ارتباط، و کشف استعدادها بماند، باید کنترل بیشتری دست کاربر باشد و مسئولیت بیشتری هم روی دوش پلتفرم. برچسبگذاری شفاف و غیرقابل دور زدن برای محتوای تولیدشده، کاهش نمایش خروجیهای کمکیفیت در الگوریتم، و ارائه تنظیمات مشخص برای کم کردن یا خاموش کردن این نوع پیشنهادها میتواند نقطه شروع باشد. اگر پلتفرم واقعاً به «اصالت» اهمیت میدهد، باید این انتخاب را به کاربر بدهد که چقدر از این موج را ببیند—نه اینکه آن را در میانه فید تزریق کند.
در سمت کاربر هم چند رفتار کوچک اثر بزرگ دارد: کمتر تعامل کردن با پستهای مشکوک (چون هر مکث، هر بازپخش و هر باز کردن کامنتها یک سیگنال مثبت به الگوریتم است)، گزارش دادن محتوای فریبنده، و دنبال کردن منابعی که واقعاً ارزش تولید میکنند. با این حال، اگر سرمایهگذاری اصلی پلتفرم روی تولید و تزریق همین جنس کلیپها باشد، محتوای بیکیفیت هوش مصنوعی در اینستاگرام دیر یا زود تبدیل به دلیل اصلی برای حذف برنامه میشود؛ مخصوصاً وقتی گوشیهای امروزی آنقدر قدرتمند و چندکارهاند که حیف است وقتشان صرف تماشای خروجیهای بیمصرف شود.
نکته آخر هم درباره «بهترین استفاده از موبایل» است: موبایل یک ابررایانه جیبی است؛ ابزار عکاسی، تدوین، مطالعه، بازی، ورزش، یادگیری و حتی کار. اگر قرار باشد هر بار با باز کردن اینستاگرام وارد تونلِ کلیپهای عجیب و کممعنا شوید، این ابزار به جای کمک به زندگی تبدیل میشود به حواسپرتکن همیشهروشن. این همان خط قرمزی است که اگر پررنگتر شود، محتوای بیکیفیت هوش مصنوعی در اینستاگرام میتواند تصمیم شما برای مدیریت اسکرینتایم—یا حتی پاک کردن کامل اپ—را از یک ایده به یک اقدام جدی تبدیل کند.
شبکههای اجتماعی احتمالاً جایی نمیروند، اما کیفیت تجربه ما کاملاً میتواند تغییر کند. وقتی خود پلتفرم به جای بهبود ابزارهای مفید، روی تزریق خروجیهای عجیب و کمارزش مانور میدهد، هم اعتماد آسیب میبیند و هم فرصت دیده شدن برای خلاقان واقعی کمتر میشود. اگر قرار است ۲۰۲۶ سال استفاده هوشمندانهتر از گوشی باشد، باید نسبت به محتوایی که مصرف میکنیم سختگیرتر شویم—و اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، شاید بهترین تصمیم برای بعضیها همین باشد: کمتر دیدن، کمتر تعامل کردن، و در صورت لزوم فاصله گرفتن از محتوای بیکیفیت هوش مصنوعی در اینستاگرام.
سوالات متداول
منبع:
