این روزها در دل موج هوش مصنوعی، یک برچسب قدیمی دوباره برق افتاده است: ترک تحصیل و بنیانگذار استارتاپ. با اینکه دادهها میگویند بیشتر استارتاپهای موفق توسط افرادی با مدرک دانشگاهی ساخته شدهاند، اما روایت جذاب «دانشجوی رهاکننده دانشگاه» دوباره در اکوسیستم سرمایهگذاری پررنگ شده؛ روایتی که در پیجهای لینکدین، روی صحنههای YC و حتی در مکالمههای سرمایهگذاران، مثل یک مدال غیررسمی دستبهدست میشود.
افسانه دراپاوتها و واقعیت دادهها
از استیو جابز و بیل گیتس تا مارک زاکربرگ، تاریخ سیلیکونولی با چند نام بزرگ گره خورده که دانشگاه را نیمهکاره رها کردند. همین چند مثال کافی بوده تا «ترک تحصیل» تبدیل به یک داستان الهامبخش شود؛ داستانی که میگوید نابغهها به کلاس درس نیاز ندارند و مسیر واقعی، ساختن است.
اما آنطرف ماجرا، تحقیقات متعدد نشان میدهد اکثر استارتاپهای موفق، بنیانگذارانی با حداقل مدرک کارشناسی یا حتی تحصیلات تکمیلی داشتهاند. یعنی از نظر آماری، دراپاوت بودن نه یک قاعده، بلکه یک استثناست. با این حال، جذابیت روانی این روایت همچنان پابرجاست؛ چون «ریسک کردن» و «همه چیز را پای ساختن گذاشتن» در فرهنگ سرمایهگذاری جسورانه، یک سیگنال قدرتمند محسوب میشود.
به همین دلیل است که ترک تحصیل و بنیانگذار استارتاپ در دورههایی دوباره به مد تبدیل میشود. این پدیده همیشه ثابت نبوده و مثل موجهای بازار، بالا و پایین دارد؛ اما در زمانهای که AI سرعت تغییر را بالا برده، دوباره به اوج برگشته است.

چرا در موج AI، ترک تحصیل دوباره «کالای کمیاب» شد؟
در رونق هوش مصنوعی، یک حس مشترک بین بسیاری از بنیانگذاران جوان دیده میشود: «اگر الان شروع نکنم، پنجره طلایی از دست میرود.» این اضطرار، همان چیزی است که بعضی سرمایهگذاران و فعالان اکوسیستم از آن با ترکیبی از عجله و فومو (ترس از جا ماندن) یاد میکنند. محاسبه ساده است: یا مدرک را تمام کنم، یا همین الان بسازم.
این روند در رویدادهایی مثل Demo Day یکامبینیتور هم بیشتر به چشم میآید؛ جایی که برخی بنیانگذاران در معرفی یکدقیقهایشان، ترک تحصیل را بهعنوان بخشی از «برند شخصی» خودشان مطرح میکنند. بعضی سرمایهگذاران هم میگویند این عنوان، برای اکوسیستم حکم یک «اعتبار» پیدا کرده؛ نشانهای از باور عمیق و تعهد شدید به ساختن.
اما تناقض جالب اینجاست: حتی در موج AI، بسیاری از بنیانگذاران برجسته همچنان مدرکشان را گرفتهاند. نمونههایی مثل مدیرعامل Cursor که از MIT فارغالتحصیل شده یا همبنیانگذار Cognition که از هاروارد آمده، نشان میدهد موفقیت الزاماً به ترک دانشگاه وابسته نیست. با این وجود، تکرار این نگرانی میان کارآفرینان تازهکار زیاد است که «تمام کردن دانشگاه» ممکن است باعث شود از چرخه حیاتی ساخت محصول در AI عقب بمانند.
در موارد افراطی، حتی روایتهایی مطرح شده که دانشجویی در ترم آخر از مدرک خود گذشته؛ با این باور عجیب که داشتن دیپلم ممکن است شانس جذب سرمایه را کم کند. همین نقطه است که ترک تحصیل و بنیانگذار استارتاپ از یک انتخاب شخصی، به یک نشانه فرهنگی و حتی یک ابزار سیگنالدهی تبدیل میشود.
نگاه سرمایهگذاران: آیا VCها واقعاً عاشق دراپاوتها هستند؟
برخلاف تصور عمومی، بسیاری از سرمایهگذاران آنقدرها هم روی «برچسب ترک تحصیل» حساس نیستند، مخصوصاً اگر فرد نزدیک به پایان تحصیلات بوده باشد. برخی میگویند تفاوت جدی بین کسی که در سال چهارم دانشگاه ترک میکند و کسی که فارغالتحصیل میشود احساس نکردهاند؛ چون آنچه مهم است، توانایی ساخت محصول، سرعت یادگیری، و کیفیت تیم است.
یک نکته کلیدی دیگر هم مطرح میشود: حتی اگر مدرک نگیرید، دانشگاه همچنان ارزش اجتماعی و شبکهای خود را به شما میدهد. شبکه همکلاسیها، استادها، انجمنها، اعتبار برند دانشگاه و حتی همان خط «تحصیل در فلان دانشگاه» روی رزومه یا لینکدین، میتواند فرصتهای جدی ایجاد کند. در واقع بعضی سرمایهگذاران معتقدند شما بخش بزرگی از ارزش دانشگاه را با «حضور و مشارکت» میگیرید، نه صرفاً با کاغذِ مدرک.

از آن طرف، همه VCها همسو نیستند. برخی سرمایهگذاران ترجیح میدهند روی بنیانگذاران باتجربهتر سرمایهگذاری کنند و میگویند ویژگیای مثل «خِرد» یا تصمیمگیری پخته، معمولاً در سنین بالاتر یا بعد از چند شکست و تجربه سخت شکل میگیرد. این دیدگاه میگوید بازار ممکن است شیفته انرژی و سرعت جوانها شود، اما در لحظههای بحرانی—از مدیریت رشد گرفته تا مدیریت بحران و تیم—تجربه و پختگی میتواند تفاوت ایجاد کند.
پس واقعیت این است: ترک تحصیل و بنیانگذار استارتاپ شاید در بعضی جمعها جذاب باشد، اما یک «فرمول تضمینی» برای جذب سرمایه نیست. VCها در نهایت به ترکیبی از بازار، محصول، تیم و توان اجرای سریع نگاه میکنند؛ و برچسبها فقط در بهترین حالت، یک سیگنال کوچک در ابتدای مسیرند.
تصمیم سخت برای دانشجوها: ساختن یا تمام کردن مدرک؟
برای کسی که امروز در دانشگاه است و همزمان ایدهای برای ساختن دارد، این دوراهی واقعی و سنگین است. اگر انتخاب صرفاً احساسی و بر پایه ترند باشد، احتمال پشیمانی بالا میرود. اما اگر تصمیم بر اساس واقعیت پروژه و مسیر حرفهای گرفته شود، نتیجه میتواند کاملاً متفاوت باشد.
نکته مهم این است که «ساختن» الزاماً نیازمند ترک تحصیل نیست. بسیاری از بنیانگذاران موفق در دوره دانشجویی استارتاپ را شروع کردهاند، MVP ساختهاند، مشتری گرفتهاند و بعد در نقطهای که رشد نیاز به تماموقت شدن داشته، تصمیم نهایی را گرفتهاند. از آن طرف، اگر دانشگاه شبکه، برند و فرصتهای منحصر به فردی در اختیار شما میگذارد، از دست دادن آنها میتواند هزینه پنهانی باشد که در لحظه دیده نمیشود.
در موج AI، سرعت اهمیت دارد؛ اما سرعتِ بدون جهت هم خطرناک است. بنابراین اگر کسی وسوسه ترک تحصیل و بنیانگذار استارتاپ را در سر دارد، باید صادقانه بسنجد: آیا واقعاً محصول و بازار به جایی رسیده که هر ترم تأخیر هزینه سنگین دارد؟ یا این تصمیم بیشتر واکنشی است به جوّ، فومو و داستانهای جذاب سیلیکونولی؟
ترند شدن ترک تحصیل و بنیانگذار استارتاپ در دوران رونق AI بیشتر از آنکه یک توصیه عمومی باشد، بازتاب یک حس اضطرار و رقابت برای ساختن است. اما دادهها و تجربه سرمایهگذاران نشان میدهد مدرک داشتن یا نداشتن، بهتنهایی تعیینکننده نیست؛ شبکه، مهارت، سرعت اجرا و بلوغ تصمیمگیری مهمترند. اگر قرار است انتخابی انجام شود، بهتر است بر پایه واقعیت پروژه و مسیر شخصی باشد، نه صرفاً برای گرفتن یک «برچسب جذاب».
سوالات متداول
بیشتر بخوانید:
منبع:
